أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

93

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

وقتىكه ماده بعضوى ريزد خواه اعضاى مفرد بود و خواه اعضاى مركب بود ميان ايشان انفصال مىشود بواسطه وجود ماده غريب و از مجموع اين امراض يك مرض پديد شده است كه آن مرض را ورم گويند و اين مرض كه ورم باشد در جميع اعضا پيدا مىشود بمذهب اكثر اطبا اما نزد بعضى چنان مقرر شده است كه عضوى كه لين بود در غايت مثل دماغ و عضوى كه در غايت صلابت بود مثل استخوان قبول ورم نمىكند اما در اعضاى لينه بواسطه عدم قوام آن عضو كه با ورم مقاومت نمىتواند كردن و از يكديگر متفرق مىشود چنان كه باز او را صلاحيت اجتماع با يكديگر نمىماند و اما اعضاى صلبه مثل استخوان بواسطه آنكه چنين عضوى را قابليت امتداد نيست از جهت آنكه صلابت و عدم مطاوعت و اما نزد اكثر اين اطبا چنان مقرر شده است كه هر عضوى كه قبول غذا مىكند قبول ورم هم مىكند غايتش در اعضاى صلبه مثل استخوان ورم محسوس نمىشود چنان كه در نظر اولى توان ديدن الا بدقت نظر پس هرگاه كه عضوى متورم مىشود آن ورم را مآل بيكى از سه حال مىشود تا مجمع مدت چنان كه نضج نيابد و ماده آن يا بانفجار دفع شود يا ببط و شكافتن دوم آنكه طبيعت آن ماده را بتحليل برد چنان كه از ان اثرى نماند سوم آنكه ماده ورم صلب شود چنان كه رطوبات او بتحليل رود و اجزاى ارضى در ان بماند و صلب گردد و دائم بر ان صلابت مانده باشد و گاه باشد در استخوان چيزى پيدا شود مثل ورم و حجم آن زياده گردد و از ان رطوبتى ظاهر شود و هر ورمى كه آن را سببى بادى نبود و سبب آن بدنى باشد و متضمن انتقال ماده باشد از عضوى بعضوى كه در زير او بود آن را انزله گويند و گاه باشد كه ماده موذى در بدن باشد و در زير اخلاط منغمر باشد و از ان اذيتى نباشد وقتى كه بسببى از استفراغ خواه طبعى مثل خون حيض يا شير در ارضاع ماده محمود كم شود يا بفصدى يا باسهالى ماده محمود كم شود آن ماده موذى حركت كند و بفساد آيد و از ان ورم حادث شود كه آن ماده مندفع شود به جلد و از ان اورام و بثور حادث شود و اورام و بثور گاه باشد كه آن را فضول بود و منفصل مىشود از يكديگر و اولى از ميان فضول فصولى بود كه آن از اسباب بود كه ماده آن بود و ماده آن ورم شود و آن بثور چنان كه گويند كه ورم دموى و ورم صفراوى بثره دموى و بثره صفراوى و ورم بلغمى و ورم سوداوى و همچنين كه از مواد غليظه كه ذى قوام بود و اورام و بثور پديد مىشود از غير ذى قوام هم پديد مىشود مثل ورم ريحى و ورم مائى كه ريح و ماء از جمله مواد مىباشند و لهذا مشهور در ميان اطباء مواد سته بود اخلاط اربعه و مائيه و ريحيه پس اقسام مواد شش باشند پس ديگر بدانكه يا ورم گرم بود يا سرد باشد و اگر چه بعضى گمان كرده‌اند كه ورم گرم ورمى باشد كه از ماده گرم حادث شده باشد اما چنين نخواهد بود بلكه مواد اورام يا فساد نمىيابند بطريق ورم از اعضاء رئيس و شريف مندفع نمىشوند بطريق ورم پس مواد بلغمى و سوداوى هم گرم باشند غايتش گرمى ايشان عرضى خواهد بود پس جمله اورام و بثور حاره باشند بعضى بالذات و بعضى بالعرض و اكثر اورام و بثور را مسمى به اسمى ساخته‌اند كه به آن اسم معروف باشند چنان كه ورم دموى را فلغمونى گويند و ورم صفراوى را حمره و اگر مركب باشد از دم و صفرا آنچه غالب بود در اسم آن را مقدم سازند چنان كه مثلا اگر خون غالب باشد بر صفرا وقتى كه ورم مركب باشد از خون و صفرا آن را فلغمونى حمره گويند و اگر صفرا غالب بود آن را حمرهء فلغمونى گويند و اگر هر دو برابر باشند آن را بطريق عطف مسمى كنند و گويند حمره و فلغمونى يا فلغمونى و حمره بطريق عطف بىقيد تقديم يكى بر ديگرى و چون ماده فلغمونى منفجر شود و از ان قيح مترشح گردد آن را خراج گويند و اگر در لحم رخو واقع شود كه در مفارغ اعضاى رئيسه بود و در ان ماده سميتى باشد آن را طاعون گويند چنان كه در اكثر اوقات و اغلب حالات در پس گوش پديد آيد كه مفرغ دماغ بود و گاهى در زير بغل كه مفرغ دل بود و گاهى در بيخ ران كه مفرغ جگر باشد و اين ماده اگر در غايت خباثت باشد بىامان قتل مىكند و اگر در غايت حدت نبود و تدبير خوب كنند از ان نجات توان يافتن و اوقات اورام چهار بود از جهت آنكه يك وقت آن بود كه دغدغه آن شود كه چيزى منصب خواهد شد آن را وقت ابتدا گويند يا آنكه شروع كرده باشند در انصباب و روز بروز ريزد و حجم ورم زياده شود تا وقتى كه منتهى شود بقدرى مقتضى آن ورم بود و اين وقت را تزايد گويند تا وقتى كه ذكر از مقدارى كه هست زياده و كم نشود آن وقت را وقت انتها گويند و همچنين كه روز بروز در تزايد زياده وقتى كه شروع در كم شدن كند آن را وقت انحطاط گويند و مآل آن بيكى از ان سه حالت شود از جميع و تحليل و صلابت كه گفته شد و اما اورام غير حاره